بداههای از من
ببین عزیز من
آلبومی کهن
روی جلد ستبرش
برچسب خورده واژهی "تاریخ"
.
در تمام صفحه هاش
عکس دو انسان
با ژستهای مشابه
به یادگار مانده است
.
نوشته این یادگارها
گونههای بشر را
تکثیر
و این حیات عاشق و معشوق را
تمدید کردهاند
.
تو نیز ای عزیزترین یار
مرا بخوان
به خلوتی
که عکس عاشقانهی ما نیز
به یادگار بماند
برای لحظهای
.
و اما
ژست همان ژست که گفتم
یک دست به دستم گره بزن
به دست دیگر من
بسپار
بوتهی موهای مشکبوت را
و به لبهای گرم من
بسپار
بادهی لبهات را
حرارت و آزادی سکوت را
دهان چون گل بی گفتگوت را
.
گنجشکهای بوسهی من
از دور
از شاخهی لبم
به بوستان گلافروز پیکرت
پریدهاند
حواست کجاست؟
.
عزیزم بخوان مرا
به خلوتی
به وادی تسلیم قلبها
به قلههای مهآلود خواستن
مرا بخوان
به تجربهی داغ وحدتی
به التهابهای خلوتی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ ساعت 22:19 توسط ر. رضوانی نوین
|