سیاوش
استاد جاویدنام شجریان عزیز، دربارهی تو تا حالا چیزی ننوشتهام. وقتی توی اون روزهای تلخ کرونا، هجرت کردی، اشکم در نیومد آخه باورم نمیشد،... باورم نمیشه که یه وجود یکتا که فخر صداها رو به جهان عرضه کرده، بمیره. همون روز که اواخر ماه صفر تازی بود، به یاد چهرهی نازنینت افتادم که بر جلد "دستان" بود، مباهات عظیمی منو فرا گرفته بود یه جور که رفتنت رو حس نمیکردم. حالا با شنیدن "بیداد" تو، میتونم کمی از بیداد زمونه را فراموش کنم، میتونم با لحن داودی تو، توی "زمستان است"، زمستان و بیبرگی رو راحتتر تحمل کنم.
استاد عزیزم، تو منو، یه روزگاری با نوای "دود عود"ت، سوار مه و ابرم کردی، از اکسیژن قلههای دوردست عاشقی ریههامو پر کردی، با نوای آسمانی ربنا بیخویشم کردی. تو آخه همون آدمیِ دیگر بودی که توی "آستان جانان' خوندی:
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی
بغض کهنهمو شکستی عزیزم، تو با اون تارهای حنجرهت، ملکوتیترین نُتها رو برام نواختی. اومدم سر خاکت، شکوه فردوسی بزرگ، منو گرفت، بازم اشکم در نیومد که رو خاک مقدست بیفشانم، حالا اشک فرصت نمیده دگمهها رو بزنم، حالا بغض، راه نفسمو داره میگیره، اما دلم قرصه که کنار فردوسی پاکزاد خونه گرفتی "ای یگانهترین یار".
خوبه خدا به من موهبتی داد که یه بار اومدم تالار وحدت کنسرتت، تا حنجرهی داودیت رو از نزدیک بشنوم، حالا ای عزیز سفر کرده، که صد قافله دل به همراته، اشک جلوی چشامو کامل گرفته، واژهها دارن خیس میشن اشکم چکیده رو صفحهی گوشی، هنوز فروکش نکرده بغضم. ... وقتی گفتی:
عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی...،
حافظ هم میدونم، آره میدونم یه جور دیگه به شعرش نگا کرد، ... استاد عزیزم تو یادگار بزرگی برای زمین بودی، تو رو خدا مخصوص آفریده بود واسه آدمایی که دلشون به عشق میسوزه و دلتنگ صلحن، استاد مهربونم، من برات آرزویی ندارم چرا که جهان، همهی آرزوهای خوبو برای تو خواسته بود.
اشکامو تقدیمِ یه نَفَست میکنم و با یاد عزیزت و صدای ملکوتیت زندگی میکنم.