اعصاب رندهشده
پشت چراغ قرمز سهراه ایستادم. لب تقاطع، کنار جدول جداساز خیابان منتظر بودم و نگاهم به چراغ بود. گاهی پایم را میگذاشتم روی پدال کلاچ و میرفتم دنده یک، دوباره دنده را به خلاص میبردم و پدال را رها میکردم. کلا پشت چراغقرمز، خیلیها به خاطر این که همان ثانیههای کشنده را راحتتر طی کنند از این کارها میکنند. رادیو پیام هم روشن بود و داشت خبر میگفت که حواسم به محتوای خبرها نبود. چراغ دیگری هم بود که پیکانی (فلش) قرمز داخل آن چشمک میزد، یعنی مستقیم با قید احتیاط آزاد.
پراید قراضه و نقرهای رنگی پشت سرم بود. من متوجه نبودم که او از دست من عاصی شده و دارد حرص میخورد. یکدفعه دیدم با تقلا از پشت سر من خارج شد و فرمان را گرفت سمت راستم و آمد روبرویم مکث کوتاهی کرد و سرش را برگردانید سمت من:
« چه جور رانندهای هستی که نمیدانی مستقیم آزاد است؟» و گازید و رفت. زنی میانسال بود و به اندازهی بعضی از مردان، عصبانی و بیحوصله. فرصت نداد اصلا من هم خشمگین بشوم و چیزی بگویم. اصلا فکر نکرده بود که من میخواهم به سمت چپ بپیچم. دوست داشت سر مردی داد بزند و خشمش را خالی کند و بگوید که شما که این همه ادعا دارید و مدام به زنها خرده میگیرید کمی هم به حال و روز خودتان نگاهی بیفکنید.
حالا او دارد از بیعرضگی و نارانندگی من پیش رفقا و خانوادهاش تعریف میکند و من هم که خوراکی گیر آوردم برای نوشتن. به نظرم توازنی ایجاد شده. آن زن راضی است و من هم. چون اگر من نبودم آن لحظهی باشکوهی که به سر من داد زد برایش میسر نمیشد. البته بعد از رفتن او و پیچیدن خودم، کمی خودخوری داشتم و او را سفیه دانستم و غرغر کردم؛ در همین حد فقط. به این فکر میکردم که آن ثانیههایی را که پشت سرم تحمل کرد، دربارهی اندکی از من که از بالا و شاید سمت راست صندلیم پیدا بود با خودش چه میگفت و چگونه حرصش را خالی میکرد. به نظرم بخشی از سرم و چشمهایم را هم در آینهی مقابل من دیده بود و به تصویرم چشمغره رفته و فحش داده بود. چقدر دنده را به یکوخلاص برده و به دندانهایش فشار آورده بود. یعنی من کسی شدم که به حیات آن زن زیانی وارد کردم؟
ممکن است زنی باشد که به شوهرش هم مدام نق میزند. آخر میدانید ... در همان چند لحظه دانستم که او نمیتوانست ذلیلِ مردش باشد، قیافه ...، بیکمترین آرایشی، ابروها کلفت و پر از اخم و یک خال بزرگ سیاه روی گونهاش. شاید هم اصلا شوهر نداشت، حس کردم، او بیشتر مرد است تا من. تنش پشت فرمان حکایتِ رنج میکرد.