شب

روز رنگ‌پریده را

می‌بوسد و

به گوشش زمزمه می‌کند:

"منم، مرگ، مادر تو.

منم که تو را از نو می‌زایم."

.

رابیندرانات تاگور(ماه نو و مرغان آواره، ترجمه‌ی ع. پاشایی، نشر ثالث)