شب
شب
روز رنگپریده را
میبوسد و
به گوشش زمزمه میکند:
"منم، مرگ، مادر تو.
منم که تو را از نو میزایم."
.
رابیندرانات تاگور(ماه نو و مرغان آواره، ترجمهی ع. پاشایی، نشر ثالث)
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 23:12 توسط ر. رضوانی نوین
|