امشب دستم خالی بود. خودم‌و انداختم

باغِ تا ابد سبز سعدی. شاخه‌ای از کلیات

رو کشیدم سمت خودم و سیبی کندم.

یعنی این بیت معطر رو از شیخ بزرگوار

وام می‌گیرم‌و می‌ذارم این‌جا برای دم صبح:

.

سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم

دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنایی