پادشاه به رستم گفت که همانا تویی که پشت پادشاهانی و در برابر آسیب‌ها و گزندها، برای ایران چون سپری هستی، همیشه آماده و کمر بسته. تو مانند سیمرغی بر تمام ایران و برای نگاهبانی از آن، بال گسترده‌ای؛ تو خاندان گودرز را می‌شناسی و می‌دانی که همیشه در این درگاه در همه‌ی کارها آماده‌ی خدمتند و من را همیشه به نیکی و خیر راهنمایی می‌کنند. همین گیو، خودش به تنهایی سپری بود برای من در برابر گزندها و بدی‌ها. تا حالا اینگونه گرفتاری نداشته این خاندان. غمی بالاتر از درد فرزند نیست:

چنین غم بدین دوده نامد به نیز

غم از درد فرزند؛ برتر چه چیز

ای رستم ای پهلوان اگر تو آماده‌ی حل این مشکل بشوی شیر ژیان هم نخواهد توانست مانعت بشود. به فکر حل کار بیژن باش که در توران گرفتار شده. از اسپ، مردان جنگی، هزینه‌ی جنگ و سفر و سلاح، هرچه لازم است ببر و سخت نگیر. رستم با شنیدن فرمان، زمین را به نشانه‌ی ادب و خدمت بوسید و سریع برخاست و ایستاد و گفت: ای پادشاه خوش‌آوازه که چون خورشید بر سراسر گیتی مسلطی، دعا می‌کنم که از تو و از وجود تو آز و خشم و نیازمندی دور باشد و دل بداندیش تو در غم و اندوه بگدازد و بسوزد:

بر او آفرین کرد کای نیکنام

چو خورشید هرجای گسترده کام

ز تو دور باد آز و خشم و نیاز

دل بدسگالت به گُرم و گداز

تویی بر کیان شاه و سالار و کی

کیان جهان مر تو را خاک پی

تو آن پادشاهی که تخت شاهی، ماه گردنده و خورشید تابنده تا به حال مثل تو ندیده. تو با نبرد و نیرنگ بَدان و نیکان را از هم جدا ساختی و اهریمن را به دام انداختی. تو شایسته و بزرگی و باید در آرامش و شادمانی روزگار بگذرانی، از این‌رو مادرم من را به پاس خدمت تو و تحمل رنج‌های تو به دنیا آورد:

مرا مادر از بهر رنج تو زاد

تو باید که باشی به‌آرام و شاد

من گوش به فرمان شاهنشاهم و به راهی که اشاره کند خواهم رفت. اگر در اجرای فرمان شاه و در آن مسیر بر سرم آتش ببارد یا نیزه‌ی دشمن به چشمم نزدیک شود، درنگ نخواهم کرد و نخواهم ترسید. ای پادشاه، من این کار را به فرمان تو انجام خواهم داد و نیازی به مردان دلیرجنگی ندارم. پهلوانان بر او آفرین خواندند و به درگاه ایزد برای او دعا کردند. سپس همراه شهریار دست به جام مِی بردند.