ملکه
کانالی پیدا کردم در تلگرام به نام باشگاه ادبیات. کتابهای نایاب ادبی را بارگذاری کرده. کتابهایی از نویسندگانی گمنام، که یا چاپ کتابشان را ممنوع کردهاند یا نویسنده، مهاجری است در سرزمینی، و کتاب را آن جا به دست چاپ سپرده و کسی تقریبا اطلاعی از خلق آن اثر ندارد مگر کسانی خاص.
چندساعتی چشمم را دوختهبودم به صفحهی گوشی. دیگر داشتم اذیت میشدم. چندین کتاب بارگیری و ذخیره کردم. باید خوب نگاهشان کنم اگر مناسب ذوقم باشند ببرم چاپ کنم که راحتتر بخوانمشان.
یکی از کتابهایی که در صفحهی گوشی خواندم و از همان کانال گرفتم، اعترافات من، نوشتهی ملکه اعتضادی (سال 1335) بود. نویسنده اندکی از حوادث و اتفاقات زندگی خود را به مخاطب عرضه میکند. زنیست از نوادگان قاجاری و متمکن و بس زیبا، که گویا با مردانی از ردهی حکومت هم مراواده دارد. از شیفتگی وزیر، وکیل و نویسنده و ابراز علاقهی آنها به خودِ نویسنده خاطراتی را جستهگریخته نقل میکند.
در مقام اندرز و تذکر و دلسوز کشور بخصوص زنان، قلم به دست گرفته است. اینکه نویسنده میخواهد دانش و تجربهی خود را به گونهای به رخ مخاطب بکشد کمی توی ذوق میزند. برای اثبات ادعای خود حتی به حدیث و آیه هم متوسل میشود. قلمِ صیقلیافتهای ندارد.
جالب این است که گوگل او را نه تنها فاضل و دلسوز معرفی نمیکند بلکه مینویسد ملکه اعتضادی از گردانندگان شهرنو (روسپیخانهها) بود. در دربار نفوذی داشت و در کودتای بیست و هشت مرداد توانست چهارهزار روسپی را برای اغتشاش علیه نخستوزیر به میدان بیاورد. گویا قبل از انقلاب به مصر میرود و کسی از سرنوشت او اطلاعی ندارد.
در اعترافات، به مخالفتش با مصدق اشاره کردهاست و دلایل مخالفت خود را هم برشمرده که درست و غلط بودن آنها را من نمیدانم. عکس روی جلد، از نقاشی رنگوروغن چهرهی باشکوه نویسنده است