کشش عشقت هر روز بیشتر می‌شود و چه نیکبختم که هی به کوششم وا می‌دارد. چون کودکی که دوست دارد بر بامی یا روی تپه‌ای برود و بادبادکش را هوا کند؛ من مدام هوای تو می‌کنم و دوست دارم واژه‌ها را و جمله‌ها را
بر بلندای عشقت پروازشان بدهم.
تو فکر می‌کنی این عشق تاریخ انقضا دارد؟ من واقعا نمی دانم! اما بی‌گمان تا زمانی که در یخچال مهربانی تو باشد وقت انقضایش تمدید می‌شود.
با تو دلهره‌ها اضطراب‌ها همه در دخمه‌ای که عشق عزیزت کنده مدفون شده:

باز کن پنجره را صحبت کن
از همین حال و هوا صحبت کن

قفل بی‌هم‌نفسی پیرم کرد
باز کن قلب مرا صحبت کن

تو به این حالت من می خندی
عاشقم من، به خدا! صحبت کن

سمت لبهای تو چسبید نماز
از همان قبله نما صحبت کن