گل و فنجان
امروز به قهوهخانهای شدم
و تصمیم گرفتم رابطهمان را
فراموش کنم
و همهی اندوهم را به خاک بسپارم
وقتی فنجانی قهوه خواستم
چون گل رُز سفیدی
از ته فنجانم بیرون آمدی.
.
نزار قبانی(جهان ساعتهایش را با چشمان تو کوک میکند، ثالث، ص ۱۹۷)
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 22:10 توسط ر. رضوانی نوین
|