امروز به قهوه‌خانه‌ای شدم

و تصمیم گرفتم رابطه‌مان را

فراموش کنم

و همه‌ی اندوهم را به خاک بسپارم

وقتی فنجانی قهوه خواستم

چون گل ر‌ُز سفیدی

از ته فنجانم بیرون آمدی.

.

نزار قبانی(جهان ساعت‌هایش را با چشمان تو کوک می‌کند، ثالث، ص ۱۹۷)