می‌خواهم تو را دعوت کنم سر این میز. اما هنوز آمادگی ندارم . باید میز را کامل بچینم. باید خیلی مهمان دعوت کنم. هنوز تو نیامده عطر تنت پیچیده لای بوته‌ی کلمات. هنوز تو نیامده، کلی واژه ایستاده پشت این کلبه.

با پایمردی واژه‌ها می‌گیرم از دست‌هایت و می‌کشمت این‌جا. خواهی دید که طرحی از تو کشید‌ه‌ام ابدی، و تو را جوان‌تر و شاداب‌تر مثل آن روزهایت، پیچیده‌ام میان مومیایی سطرها.

سرم درد گرفته امروز از بس که جوش نوشتن از تو را زده‌ام.

روی صفحه‌کلید گوشی و رایانه، انگشتانم را می‌رقصانم تا رقص ابدی لبخندهایت را بر نخ موج‌ها و نورها ببافم.

کاش بفهمی که کسی تپش قلبش و جریان خونش را صرف بافتن موهایت می‌کند بر بوم حروف. کاش بفهمی که کسی سوی چشمش را می‌گذارد به راه ترسیم نگاهت بر صفحه‌ی کلام.

مشتم پر از ستاره شده، می‌پاشم به این صفحه، جای ماه خالی.